محمد عارف اسپناقچى پاشازاده

184

انقلاب الاسلام بين الخواص و العوام ( فارسي )

المصالحة فالمتضرّع منكم الإصغاء بالقبول ، فهو أقصى المأمول و السلام . « 1 » انتهى * * * ترجمهء نامهء سلطان مصر به طور خلاصه بعد الالقاب - نامهء نامى به توسط سفير ما وارد شد . با اعزاز تمام مطالعه كرده ، مطلع سلام و تحيات واقعهء در آن شديم و خبرى از مضمونش يافتيم كه از براى دفع ملاحدهء قزلباش به طرف بلاد شرقيه متوجه شده‌ايد . در قاهره مشاوره با امراء ديوان ما كرده ، به آراى صائبه و افكار ثاقبه ، اتفاق بر آن نموديم كه با لشكر و سپاه متوجه آن سامان شده فى ما بين شما صلح بدهيم ؛ چرا كه خداى تعالى مىفرمايد : الصُّلْحُ خَيْرٌ . زيرا در صلح منافع بسيار است . من جمله دفع فتنه و فساد و معموريت نواحى و بلاد و آسودگى لشكر و عباد . پس ما هم راحله‌بند عزيمت به سوى شام و حلب شديم . از خصال حميده و الطاف عميمهء شما مرجو است كه البته در توجه به آن ولايت مسارعت ننمايند ؛ چرا كه اكثر اهالى آن بلاد از اهل سنت و جماعت است و اغلب علماى اخيار در آن ديارند و در ازمنهء سابقه حوادث كثيره بر آنها طارى شده ، مثل ظهور ملاعين اولاد چنگيزيه و تيموريه و طوائف ملاحده سالفه و ساير فرق ظلمه . اين قوم هم يكى از آن فرقه‌ها لعنهم الله‌ند . ما از اغلب حجاج وارده از آن ديار شنيديم كه اسماعيل مخذول ، آنگاه كه از جنگ سخت شما گريخته ، به نفس خود قرار داده كه من بعد ابدا با شما مقابله نكند ؛ بل مانند راهزنان با فرق متفرقه در جبال و تلال گرديده ، آن كار را با شما بكند كه حسن بيگ آق‌قويونلو با سلطان ابو سعيد گوركان نمود . به خدا قسم در رأى و عمر و امر او نه خيرى است و نه بركت . و از توجه شما فائده‌اى ظاهر نخواهد شد ، مگر خسارت اموال و تلف نفس رعايا و اين هم به دليل قرآنى ظاهر است . الحمد لله تعالى ، زهر شمشيرهاى افعى مانند شما را كرارا آشاميد و شب و روز از جنگ شما مىگريزد و اكثر بلاد و قلاع او را گرفتيد و اشرف ديار و بقاع او را خراب كرديد و عرض آن‌ها هتك شد ؛ قلاع و مملكت از دستش رفت ؛ و در آنها اثرى از شجاعت نماند و رؤيتى هم در ديدهء آنها . امروز ما كه از خدام الحرمين و از نظّار الصفا و المروتين هستيم ؛ مناسب است كه از براى آسودگى اهالى بين شما صلح دهيم و از اين مهمتر ، كارهاى ديگر از قبيل فتح ردوس و غيره زياد داريد . حتى شنيديم كه صد فروند كشتى كوه پيكر بالعزّ و النصر در دريا از براى جهاد حاضر كرده‌ايد . خدا عالم است كه توجه شما به جهت تسخير آن قلعهء سخت اوجب از اين امر است . محمد بيغا را به سوى سدّهء سنيه از براى تمهيد اسباب مصالحه فرستاديم . متضرع از شما اصغا و قبول است و منتهاى مأمول ما هم اين فقره است . و السلام و الاكرام

--> ( 1 ) . منشآت فريدون بيك ، ج 1 ، ص 423 - 424 ، نوايى ، شاه اسماعيل ، ص 263 - 264